جلال الدين الرومي

59

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

الى اصحابه و قال : ( هذا عبد نوّر للَّه قلبه بنور جلاله ) سيد المرسلين چراغ آسمان و زمين - صلى اللّه عليه - روزى ميان جمع ياران نشسته بود روى به حارثه - رضى اللَّه عنه - كرد و گفت : اى حارثه ! امروز چون برخاستى از خواب ؟ گفت ، مؤمن برخاستم ، مؤمن راستى ، مؤمن حقيقى ، مؤمن بىگمان و مؤمن بىتقليد . شعر آن جاى كه احرار نشينند نشستيم * وان كار كه ابرار گزيدند ، گزيديم ديديم كه در عهدهء صد گونه وباليم * خود را به يكى جان ز همه بازخريديم ما را همه مقصود بآمرزش حق بود * المنة للَّه كه به مقصود رسيديم پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود كه هر راستى را نشانيست و هر حقيقتى را علامتيست . نشان ايمان تو چيست ؟ گفت : يا رسول اللَّه من از دنيا دور شدم كه دنيا را دام غرور ديدم و حجاب نور ديدم . بروز ، تشنه صبر كردم و شب ، بيدار بودم و اين ساعت معيّن عرش رحمان را به چشم ظاهر مىبينم چنانك خلق ، آسمان را مىبينند و اهل بهشت را مىبينم با اين چشم ظاهر ، ميان بهشت يكديگر را زيارت مىكنند و كنار مىگيرند و اهل دوزخ را با اين چشم مىبينم كه غريو مىكنند و فريادشان به گوش ظاهر مىشنوم . رسول اللَّه - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : ( اصبت فالزم ) يافتى راه راست ديدى . آنچ مىبينى هم برين روش محكم باش ، تا آنچه ديدى مقام تو شود و ملك تو شود ، زيرا ديدن ديگر است و ملك شدن ديگر . پس از آن رسول اللَّه - صلّى اللّه عليه و سلم - روى بياران كرد و فرمود : ( هذا عبد نوّر اللَّه قلبه بنور جلاله ) اين بنده آن بنده است كه خداى - عز و جل - آن سرمه‌كش بلندبينان * در باز كن درون نشينان چشم دل اين مرد را سرمهء معرفت كشيده است و چشم و دل او را منوّر گردانيده است .